بررسی رویارویی الاهیات سیاسی با فرهنگ مدرن

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیارگروه ادیان و عرفان دانشگاه سمنان

10.22059/jrm.2022.343431.630347

چکیده

الاهیات سیاسی جدید با متفکران مهمی مثل یورگن مُلتمان، یوهان باپتیست مِتس و دوروتی زُئِلِه در نیمۀ دوم سدۀ بیستم پا به عرصۀ الاهیات مسیحی گذاشت. این الاهیات را بیشتر از وجه سیاسی آن می­شناسیم. با این حال، مقالۀ حاضر با روشی توصیفی ـ تحلیلی به بررسی رویارویی این سه شخصیت مهم الاهیات سیاسی با فرهنگ مدرن پرداخته­ است. آنچه این مقاله قصد دارد نشان بدهد آن است که الاهیات سیاسی نگاه انتقادی و معترض به بعضی از وجوه فرهنگ مدرن دارد، گرچه چنین نگاهی بنا به تعریف این الاهیات ذاتی آن نیست. از وجه معرفتی نقد متألهان سیاسی را به «الاهیات مرگ خدا» و به‌اصطلاح الاهیات سکولار شاهدیم؛ الاهیات مرگ خدا نقدهایی اساسی به مفهوم خدا در الاهیات مسیحی داشت و در طرف مقابل طرح بعضی از اندیشه­های الاهیاتی از جانب الاهیات سیاسی، نظیر تأکید بر فرجام­شناسی مسیحی، اساساً کمتر به دلیل اهمیت سیاسی و شبه­مارکسیستی آن و بیشتر برای بازتعریفی از مفهوم خدا و بردن آن به انتهای تاریخ  بود تا آن را از تنگنای عقلانیت انتزاعی معاصرشان رها سازند. این الاهیات همچنین بر زبان روایی و دعایی و توانمندی آن برای ارایۀ تصویری واقعی­تر از مفاهیم الاهیاتی، در مقایسه با زبان انتزاعی و عقلانی مدرن، تأکید دارد. از وجه فرهنگی نیز الاهیات سیاسی به تأثیرات فرهنگ بورژوایی برآمده از سرمایه­داری بر الاهیات مسیحی اعتراض دارد و معتقد است این نکته موجب نوعی بی­اعتنایی بورژوایی در مسیحیت شده است. تئودیسۀ نظری مسیحیت هم می‌کوشد وضعیت را معمول و آرام جلوه دهد، حال آن که به باور این متألهان طرح رنج‌های فاجعه­بار بشر مثل آشویتس در حیطۀ الاهیات می­تواند تصوری حقیقی­تر از خدا به دست بدهد و همچنین کتاب مقدس و ناهم­عصریت مسیحیت با فرهنگ بورژوایی می­تواند مبنایی برای نقد وضعیت معاصر و ادامۀ پروژۀ روشنگری باشد.

کلیدواژه‌ها